قصرانیمه بلاگیکس

تا وقتی بلاگفا برگرده اینجا هستیم ":) پست اطلاعیه ربطی به قصر انیمه نداره ما همچنان اینجاییم.

ارور ۴۰۴ بد یا خوب؟

دیدم همه از بدی های سال ۰۴ گفتن ولی خوبی هاش کم به چشمشون اومده ؛ پس چرا من نگم از این سال فوق العاده و به یاد موندنی؟ 

درست مثل هر کس دیگه ای این سال برام چیزی جز عذاب نبود ! هر دفعه گفتم دیگه از این بدتر نمیشه خداجونم پشت چشمی نازک کرد و گفت:« صبر کن حالا کجاشو دیــــدی بنده ی عزیزم.... »اره دیگه از سوپرایز کردنم خداجونم چیزی کم نذاشت ، شاید مثل من عشق هیجان و بزن بزنه ؟ (فقط خدا می دونه.) شایدم می خواد امتحانم کنه ببینه تا چه حد صبر و تحمل دارم که نمی زنم به سیم اخر و راهی تیمارستان نمی شم ؟( بازم فقط خدا می دونه) بگذریم ، می خواستم از اتفاقات خوب بگم ؛ یه مرور سریع و کوچیک می کنم به ۰۴ .... برجسته ترین اتفاق رو می تونم بگم آشنایی با قصر انیمه بود؛ سه یا چهار روز قبل از امتحان نهایی شیمی..... اگه درست یادم باشه فصل دوم رو تموم کردم . بعد از شدت سر درد کتابو فرق سرم کوبیدم و شوتش کردم یه طرفی ،حتی اون عادت مزخرف و سادیسمی ای که روی تا خوردن گوشه ی کاغذ داشتم هم برام بی اهمیت بود ... گوشی رو برداشتم، یاد وب دنیای منِ اوتاکو افتادم به طرز مسخره ای دلم یاد دوست های مجازی ای رو کرده بود که من و زیاد نمی شناختن و همینطور من اونارو اما مغز ادم بعضی وقتا روی یه چیزی قفلی می زنه قبول داری دیگه ؟ یکم وب رو بالا پایین کردم. وضعیت افتضاح بود انگار توی یه شهر باستانی که زمانی پایتخت بوده و رونق داشته تو آخرین بازمانده از حمله ی قوم بربرها باشی ، لینک عکس ها ؟خراب ، مطالب ؟ ناقص ، همه چی درهم و بهم بود و اون جمله ی کذایی ....«پنجشنبه ها داخل چتروم نقد انیمه داریم» رو اعصاب نداشته ی اون روزام بدجور خط می نداخت . بدتر از همه این بود هر چی به مغزم فشار می آوردم تا اسم دوستامو به یاد بیارم،نشد. فقط یادم بود که بودن و الان نیستن ! حتی وب پادگان کفشدوزکی (اونجا هم خیلی دوست داشتم و فقط ستی رو یادم مونده) از این یکی هم بگذریم...از وب اومدم بیرون یکم رفتم پایین تر به بقیه وب ها هم سر زدم . دونه به دونه همه ی وب ها رو خوندم و می رفتم وب بعدی اغلب وب ها ۱۴۰۰ توقف داشتن جز یکی! وب قصر انیمه، زنده بود هنوز نفس می کشید. هر گوشه اش رو سرک کشیدم از تاریخچه ی قصر انیمه باستانی بگیر تا پست ها . اونجا بود که یه لبخند گنده اومد روی صورتم ، اره خودش بود همونجایی که دلم براش تنگ شده بود همونجایی که احساس تعلق می کردم . نقطه ی شروع من از همونجا بود کم کم ارتباط گرفتم با بچه ها هر چند روی خوشی هیچ کدومشون نشون ندادن.... البته که الان اینقدر ماه هستن این چیزا به چشم ادم نمیاد، خلاصه که این شد داستان آشنایی من با قصر انیمه بلاگفا.

 می خوام برم فصل بعدی قصر انیمه ..... قصر انیمه بلاگیکس . به نظرم اینجا دیگه قصر انیمه از نظر فضای صمیمی و شور و هیجان اجتماعی تکامل پیدا کرد، شروعش با بچه های بلاگیکس بود!اولش یه وب زدم که بتونم بنویسم و خشکی دستم داخل نوشتن کم بشه اما واقعا چی شد اومدیم اینجا ؟ شاید به خاطر پیشنهاد من برای استفاده از گفتمان نویسندگان به جای چتروم بود که اگه از محدودیت پیام هاش خبر داشتم شاید با گفتنش دیگه کسی نمی اومد ؛ ولی خب بچه ها اومدن ، اومدن و اینجا به صورت موقت موندگار شدن اولش بی سر و صدا بودیم سرمون تو کار خودمون بود منم مثل همیشه وب گردی می کردم (مزاحم ها هم بودنا!کلا اینا از روز اول بودن و حضور فعالی هم داشتن خدا نگهشون داره برای صاحبشون تاکید می کنم فقط صاحبشون ) که یه روز بین اون همه پیام تهوع آور ، پیام کسی رو دیدم که چند وقتی بود می خواستم باهاش حرف بزنم! ادمین وب دژم ، باورم نمی شد خودش اومده باشه پیام بده؟ پس اون فرضیه ی مغرور بودنش اشتباه بود و من یه بار دیگه به خاطر این فکر کردن بیش از حد داشتم خودمو از یه دوستی فوق العاده محروم می کردم خوشبختانه کم کم به همدیگه نزدیک شدیم و الان به یکی از دوستای فوق العاده ام تبدیل شده ، فکر کنم از اینجا به بعدش رو همتون خوب بلدین .... بعد این ماجرا ها ماجرای تیارا اتفاق افتاد، افراد خوب و دوست داشتنی ای هم جذبمون شدن و افتخار آشنایی و دوستی دادن . از یه جا به بعد هم بچه های بلاگیکس و بلاگفا نبودیم فقط شدیم قصرنشین ها مهم نبود که کی اول بوده و کی نبوده کی جدیده یا کی قدیمی مهم این بود ما قصرنشینیم و در کنار همدیگه معنا پیدا می کنیم. تاریخچه ی هر دوتا فصلِ قصر انیمه رو به یه اندازه دوست دارم برای همین دلم نمی خواد اسم تک تک شما ها رو فراموش کنم، قبلا یه لیست از اسم ها نوشته بودم که بچه هارو یادم نرن البته امروز به این لیست کلی ادم اضافه شدن . دوست دارم عکسش رو باهاتون به اشتراک بزارم (البته امیدوارم تا همیشه در کنار هم بمونیم و اتفاقات وب دنیای من اوتاکو و پادگان کفشدوزکی تکرار نشه )

اوه یادم رفت بگم نوروزتون همیشه پیروز ✨

سال خوبی رو براتون ارزو می کنم بچه ها امیدوارم که در کنار هم بمونیم🫂✨